تبلیغات
وبلاگ فرامرز جلوه گر - ادبیات فارسی___درس هفدهم
وبلاگ فرامرز جلوه گر
آموزش کلیه دروس اول دبیرستان
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


به این وبلاگ خوش آمدید!
این وبلاگ برای آموزش درس های اول دبیرستان ساخته شده است.
در این سایت همه مطالب کتاب ها قرار دارد و شما میتونانید با نوشتن نام درس مورد نظر خود در جستجوی وبلاگ مطالب را دریافت کنید.
من فرامرز جلوه گر دانش آموز اول دبیرستان مدرسه نواب صفوی شهرستان سربیشه هستم و از تمامی دست اندر کاران و معلمان عزیز و سخت کوش این مدرسه نهایت سپاس رو دارم

مدیر وبلاگ : فرامرز جلوه
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما مطالب این وبلاگ چگونه است؟





آموزش کامل درس هفدهم
*******************************
معنی کامل متن درس
نکات و سوالات درس
پاسخ کامل به خودارزیابی ها
کلیه کلمات مشکل درس
برای آموزش به ادامه مطلب مراجعه کنید.
منبع:پاسخ خود ارزیابی ها از سایت SCHOOLNET.IR

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
متن درس به همراه معنی کامل

ساعت نقاشی با آزادی و راحتی همراه بود. / خشک و خسته کننده نبود.  /  جدّی گرفته نمی شد.     /  بچّه ها اجازه خندیدن داشتند./

زنگ   نقاشی   دل خواه  و  روان  بود .   خشکی  نداشت .     به  جد گرفته  نمی شد . خنده  در  آن  روا بود.

معلّم صمیمی بود.   /  معلّم  صادق  بود .  /    « صاد »  معلّم  ما  بود. /    آدمی متواضع و ساده بود./  هنوز چهل سال نداشت./

معلّم  دور  نبود .  صورتک  به رو نداشت. «صاد» معلّم ما بود . آدمی افتاده و صاف . سالش به چهل نمی رسید .

کارش کشیدن نقشه قالی بود./ در آن کار مهارت داشت./   نقشه هایی که می کشید شاد بود./ رنگ را به زیبایی و هنرمندانه به کار می برد./

کارش نگار نقشه ی قالی بود و درآن دستی نازک داشت. نقش بندی اش دل گشا بود  و  رنگ را  نگارین می ریخت.

در نقشه هایش تصویر انسان وجود نداشت./ و همان بهتر که وجود نداشت./

آدم در نقشه اش نبود و بهتر که نبود.

در نقاشی هایی که طرح هایی با پیچ و تاب، عرفان اسلامی را به یاد می آورد انسان نمی تواند جایی داشته باشد.

در پیچ و تاب عرفانی اسلیمی* آدم چه کاره بود.

معلّم نقّاشی مرغ ها و پرنده ها را زیبا می کشید/ گوزن را خوش اندام نقّاشی می کرد/خرگوش را زیرک و باهوش می کشید.

معلّم   مرغان   را   گویا   می کشید  :  گوزن   را   رعنا   رقم   می زد  .  خرگوش   را   چابک  می بست.

تصویر سگ را آسان و سریع می کشید./ امّا در کشیدن طرح اولیّه اسب مشکلی داشت./ و من خاطره ای از اسب کشیدن معلّم به یاد دارم./

سگ را روان گرته می ریخت امّا در بیرنگ * اسب حرفی به کارش بود و مرا حدیثی از اسب پردازی معلّم در یاد است:

                                                                              /  در  کلاس  منتظر  معلّم  نقّاشی  نشسته  بودیم./

سال دوم دبیرستان بودیم . اول وقت بود و  زنگ نقاشّی ما بود. در کلاس نشسته بودیم و چشم به راه معلّم. صاد آمد.

بلند شدیم  و  نشستیم./

برپا شدیم و نشستیم . لوله ای کاغذ زیر بغل داشت . لوله را روی میز نهاد. نقشه ی قالی بود و لابد ناتمام بود.

معلّم عادت داشت./                                                                             / روی تخته شکل حیوانی را می کشید./

معلّم را عادت بود که نقشه ی نیم کاری با خود به کلاس آورد و کارش  پیوسته همان بود.به تخته ی سیاه با گچ طرح

                          / و ما را به کشیدن از روی آن طرح موظّف می کرد./ و خود به کشیدن نقشه قالی اش مشغول می شد./

جانوری می ریخت. ما  را  به  رو نگاری  آن  می نشاند  و  خود به نقطه چینی* نقشه ی خود می نشست.

                                                                                / یکی از شاگردان به نشانه اعتراض و با صدای بلند گفت:/

معلّم پای تخته رسید؛ گچ را گرفت ؛ برگشت و  گفت:«خرگوشی می کشم تا بکشید.» شاگردی  از در مخالفت صدا

                                 و باعث شیطنت و شلوغی دیگران شد./

برداشت:«خرگوش نه» ؛ و شیطنت دیگران را بر انگیخت . صدای یکی شان بر خاست:«خسته شدیم از خرگوش، دنیا

پر حیوان است . » از  ته کلاس شاگردی بانگ زد : « اسب » و تنی چند  با  او  هم صدا شدند : « اسب ، اسب »  و

معلّم آشفته و پریشان از روی مخالفت با صدای بلند گفت: /

معلّم  مشوّش * بود . از  در  ناسازی  صدا برداشت : « چرا اسب ؟  به درد شما نمی خورد . حیوان مشکلی است.»

/متوجّه شدیم که در این کار خودش نیز مهارت ندارد./ و این بار آنقدر صدای بچّه ها بلند بود که گویی اتاق از جا کنده شد./ همه تکرار کردیم ./

پی بردیم  راه دست  خودش  هم  نیست و  این بار  اتاق  از  جا  کنده شد . همه باهم  دم گرفتیم :«اسب،اسب»

که معلّم فریاد کشید: «ساکت»! و ما ساکت شدیم. و معلّم آهسته گفت: «باشد ، اسب می کشم».و طرّاحی آغاز

صاد  همیشه  از  پهلو  جانور  را می کشید  ./   جانشین راستین اجداد و پدران هنرمند خود بود . /  کشیدن نیم رخ جانوران یک رازی داشت./

کرد. « صاد » هرگز جانوری جز  از  پهلو  نکشید . خلف  صدق نیاکان  هنرور خود  بود و نمایش نیم رخ زندگان رازی در

          / و از روی ناچاری بود./  کشیدن اسب از نیم رخ زیباتر است و تناسب اندام حیوان را بهتر نشان می دهد./

برداشت و  از  سر  نیازی  بود. اسب  از  پهلو ،  اسبی  خود  را  به  کمال  نشان  می داد.

دست معلّم از گودی چشم حیوان شروع کرد./ پایین آمد /  لب را با اشاره ای شکل داد و به سمت فک پایینی ادامه داد./و در انحنای گردن ماند/

دست معلّم از وقب*حیوان روان شد. فرود آمد. لب را به اشاره صورت داد. فک زیرین را پیمود و در آخره* ماند.

سپس دست معلّم بالا رفت./ چشم را کشید.    /   دو گوش حیوان را نیز نقّاشی کرد. / از یال و میان دوش های اسب پایین آمد/

پس   بالا   رفت   ،  چشم    را   نشاند  ؛  دو   گوش   را   بالا  برد  ؛   از   پال   و   غارب *  به   زپر   آمد؛

ازقسمت پایین پشت سر گذشت./بالای کمر را نقّاشی کرد / دم را کشید.  / سپس به گردن حیوان برگشت . /  دوباره به پایین رفت . /

از  پستی  پشت  گذشت ؛  کرده * را   برآورد ؛  دم را آویخت . پس به جای گردن  باز  آمد . به پایین رو  نهاد ؛

از خمیدگی کتف و سینه بالا رفت  /  و دو دست حیوان را تا بالای برآمدگی پشت پا آشکار کرد.

از  خم  کتف  و   سینه فرا  رفت  و  دو دست را تا فراز کله* نمایان ساخت .

سپس شکم حیوان را نقّاشی کرد  /        دوپایش را تا زیر زانو کشید  /                                                        / با شک و تردید ایستاده بود.

سپس  شکم  را کشید و  دو  پا را  تا  زیر  زانو  گرته  زد. « صاد » از کار باز ماند. دستش را پایین برد و مردّد مانده بود.

شکل نقّاشی چیزی از او می خواست / می خواست که کامل شود.   /    برآمدگی پشت پاهای اسب و سم ها کشیده  نشده بود/

صورت از  او  چیزی می طلبید ؛   تمامت خود  می خواست. کلّه ی پاها مانده بود با سم ها .

و ما منتظر پایان کار نقّاشی بودیم /  و  از  مشکل «صاد» خبرداشتیم/ تمام وجود معلّم ناتوانی اش را در کشیدن بقیّه نقّاشی  نشان می داد./

و  ما  چشم به  راه  آخر  کار  و  با  خبر از مشکل  « صاد » .  سراپاش  از  درماندگی اش  خبر  می داد .

امّا معلّم این ناتوانی را نشان نداد./حرکتی زیرکانه انجام داد/ که به نفع اسب تمام شد/   با عجله خط هایی کشید/ و علفزاری را شکل داد

امّا  معلّم  در  نماند  .   گریزی  رندانه* زد که  به  سود اسب  انجامید :  شتابان  خط  هایی  و  علفزاری ساخت .

به طوری که تا ساق پای حیوان را در علف قرار داد. / شاگردی با  شیطنت گفت /

و  حیوان  را   تا  ساق پا   به  علف   نشاند .  شیطنت شاگردی گل کرد .صدا زد : « حیوان مچ پاندارد ، سم ندارد . »

و معلّم که از گرفتاری و مشکل رها شده بود/ با  آرامش گفت /

و  معلّم  که  از   مخمصه * رسته  بود ،  به  خون  سردی گفت: «در علف است؛حیوان باید بچرد».

به  معلّم نقاشی  من  بگویید   /   که شاگرد باوفای کوچک شما / هرجایی که در کار نقّاشی ناتوان می شود /

معلّم  نقاشی  مرا  خبر  سازید  که  شاگرد   وفادار  حقیرت  هر جا به کار  صورتگری  در می ماند ،

مشکلش را  به روش  معلّم  خود  حل می کند./

چاره ی  درماندگی شیوه ی معلّم خود می کند.

 سوالات و نکات درس


 متن «کلاس نقّاشی» از چه کتابی نقل شده است؟ 

 سهراب سپهری اهل کدام شهر است؟در کدام زمینه ها شهرت بیشتری دارد؟ 

 خود آزمایی ها 

1. چند اصطلاح نقّاشی را که نوپسنده در متن آورده است، بپابید. جواب

2. در کدام قسمت از اپن متن، می توان نشانه های شاعری نوپسنده را پافت؟ جواب

3. پکی از وپژگی های بارز اپن نوشته را بپان کنپد. جواب

4. با راهنماپی معلّم خود تحقپق کنپد چرا در نگارگری اسلپمی از نقش آدمی استفاده نمی شود؟جواب

5. دو کناپه در درس پپدا کنپد. جواب

6. از نظر نوپسنده کلاس درس نقّاشی در مقاپسه با ساپر درس ها چه وپژگی داشت؟ جواب

7. کشپدن چه قسمتی از اسب برای معلّم مشکل بود او برای حلّ مشکل خود،چه چاره ای اندپشپد؟ جواب

 معرفی شخصیت جدید

سهراب   سپهری   در   سال   1307   در  شهرستان  کاشان  به  دنیا آمد.

فارغ  التحصیل  هنرکده ی  نقّاشی  دانشگاه  تهران  بود . وی  در  زمپنه ی

نقّاشی نماپشگاههایی در اپران و  ساپر  کشورها ی جهان داشت. علاوه بر

نقّاشی وی شاعری مشهور بود. شعر او ساده و بی آلاپش است. آنچه را از

ذهنش می گذرد باسادگی تمام بپان می کند.بدون هر تکلّفی اندپشه های

سپهری دارای رنگی عارفانه است . وی با افکار عرفانی شرق دور آشنا  بود

و پیوند وپژه ای با طبیعت داشت.

سهراب در سال 1359 به دپار باقی شتافت.

از آثار اوست : در کنار چمن  یا  آرامگاه  عشق ، مرگ رنگ ، زندگی خوابها ،

آواز  آفتاب  ،  شرق  اندوه  ، حجم  سبز  و  هشت کتاب  که  شامل شش

مجموعه و  دو شعر  بلند است.

درس «کلاس نقّاشی» برگرفته از کتاب «اتاق آبی »است که  سپهری آن را

در واپسن سال های زندگی خود نوشته است.

کلمات و اصطلاحات جدید

معاصر:هم عصر،هم اندازه

آلایش:ناپاکی،آلودگی

صورتک به رو نداشت:صادق بود

افتاده و صاف:متواضع و بی ریا

سالش به چهل نمیرسید:هنوز چهل ساله نبود

 کارش نگار نقشه ی قالی بود:نقشه کش قالی بود

دستی نازک داشت:ماهر بود

نقش بندی اش دلگشا بود:طراحی ها زیبا بود

رنگ را نگارین می ریخت:رنگ را هنرمندانه می ریخت

اسلیمی:اسلامی

آدم چه کاره بود:آدم جایی ندارد

گویا می کشید:واضح و طبیعی می کشید

رعنا:زیبا

چابک می بست:سریع می کشید

سگ را روان گرته می ریخت:برای کشیدن سگ گرته برداری می کرد.

گرته برداری:با خاکه زغال تصویر چیزی را طرح کردن

بیرنگ:نقاشی کم رنگ و نقطه چین

حرفی به کارش بود:مشکلی داشت

مرا حدیثی از اسب پردازی معلم در یاد است:ماجرایی از کشیدن اسب معلم یادم است

لابد: گویا،چنان که معلوم است

عادت بود: عادت داشت

پیوسته همان بود: همیشه همان طور بود

با گچ طرح جانوری می ریخت:با کچ نقاشی جانوری می کشید

ما را به رونگاری آن می نشاند:ما را به کشیدن نقاشی موظف می کرد.

نقطه چینی: کشیدن

شیطنت:شلوغی

بانگ: صدا

تنی چند: چند نفر

مشّوش: آشفته و پریشان

راه دست خودش هم نیست: خودش هم مهارت ندارد

خلف صدق: جانشین راستین

نیاکان هنرور: پدران و اجداد هنرمند

اسب از پهلو،اسبیِ خود را به کمال نشان می داد:

کشیدن اسب از پهلو و نیم رخ زیبا تر و تناسب اندام را بهتر نشان می داد

وَقَب: فرورفتگی اندام

لب را به اشاره صورت داد: به سرعت لبش را کشید

آخُره:چنبره کردن

غارِب: میان دو کتف

گُرده: پشت

کُلّه: بر آمدگی پشت پای اسب

مردّد مانده بود: دچار شک و تردید بود

صورت از او چیزی می طلبید: نقاشی چیزی از او میخواست

تمامتِ خود می خواست: کامل شدن خود را میخواست

رِندانه: زیرکانه

شتابان: با عجله

مخمصه: گرفتاری

رَسته بود: رها شده بود

معلم نقاشی مرا خبر سازید: به معلم نقاشی من بگویید

حقیر: کوچک

هر جا به کار صورتگری در می ماند: هر جا که در کشیدن نقاشی ناتوان می شد

چاره درماندگی به شیوه معلم خود می کند:مشکلش را به شیوه معلمش حل میکند

 





نوع مطلب : آموزش کامل درس ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کنکور آسان

asankonkur.rzb.ir
فرامرز جلوه
پنجشنبه 11 اسفند 1390
سه شنبه 6 خرداد 1393 09:08 ب.ظ
واقعا ممنون عالییییییییییی بود
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 12:48 ق.ظ
واااااااااااییییییی دسستت درد نکنه من واقعا به اینا نیاز داشتم چون فردا امتحان داشتم اگه اینارو نمیخوندم بدبخت بودم مر30000000000
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 08:21 ب.ظ
عالی.....بود
جمعه 23 اسفند 1392 09:18 ق.ظ
جواب خودارزیابی ها كو
یکشنبه 18 اسفند 1392 07:29 ب.ظ
عالی بود
دمت گرم
ولی مثل اینکه خود آزمایی ها خراب شدن
شنبه 17 اسفند 1392 10:51 ب.ظ
واقعا ممنون
جمعه 16 اسفند 1392 07:40 ب.ظ
خیلی خیلی ممنون عالی بود. مرسیییییی
شنبه 10 اسفند 1392 04:38 ب.ظ
واقعا عالی بود.
شنبه 10 اسفند 1392 02:14 ب.ظ
اصلا خوب نبود من معنیهدرسارو میخواستم
پنجشنبه 24 بهمن 1392 05:22 ب.ظ
خیلی خیلی ممنون مرسیییییییییییییی.واقعابه دردم خورد.
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 11:18 ق.ظ
خیلی عالی بود ممنون
چهارشنبه 2 اسفند 1391 03:20 ب.ظ
slm...
mahshare mahshar...
damet garm...
movafagh bashi...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
**********

کد کج شدن تصاویر